چه خفرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که کلی حرف و خبر دارم.....!!!![]()
خوب ما هفته ی پیش طی یک شکست غمناک از دوره مسابقات به کل حذف شدی.....!!!
مربی مون همش می گفت هیف بود حذف شین چون واقعا خوب بازی کردیم....!!! مثلا نیمهی اول ما ۰-۵ جلو بودیم .......ولی نیمه ی دوم.....
کاشتیم.....بی شرف سانترشون یه ۳ امتیازی زد ....دو تا هم پنالتی دوتاشم گل شد....!!! بعدشم که یه دو امتیازیه دیگه و بعد ۱۰ ثانیه سوت بازی
باختیم به همین زیبایی...!!!
خوب آخه می دونی مثلا بازیکن اصلیمون شمال تشریف داشتن...!!!![]()
ولی خوب یه چیزه توپ آبجیتون بهترین بازیکن زمین شد.....یه بارم که یکی و زدن زمین بچه ها من رفتم نازش کردم عذر خواهی کردم تا حداقل بازیکن اخلاق بشم تو این مسابقات...!!!
خوب حالا از مسافرت ۳ روزمون.....!!!:ما فک کنم ۴شنبه بود پا شدیم رفتیم شیراز...!!!دلم برا سارا تنگیده بود اساسی....!!!![]()
![]()
رفتیم روز اول با دختر خاله های گلم رفتیم بیرون یکیشون همین ۲۸ مرداد عروسیشه...!!! آره دیگه رفتیم ملاصدرا و اونورا...!!!
بعدم که شب رفتیم یه مهمونی ....فرداش...هممون خونه ی خالم بودیم .....خیلی خوب بود....دلم واسه خاله هامو داییام نتگ می شه.....رفتیم اونجا بعدم که.....................!!!!! سارا اومد![]()
![]()
دیگه کلی حال کردم ....مثه اینکه به خر گلابی داده باشن.....هان ....یعنی من خرم؟؟؟؟؟؟؟؟ول کن آره دیگه اینا اومدن و با هم رفتیم پارک ....اونجامم کلی خندیدم ....شبشم منو سارا رفتیم خونه ی اون خالم که با دختراش بیرون بودم رفتیم شب عید بود دختر خالم گفت احیا بگیریم دیگه تا نماز صبح بیدار بودیم و دعا خوندیم اعمالو انجام دادیم (حال کن چه دختره خوبی)بعدم که من برا اولین بار نماز شب خوندم.....کلی فاز داد......همین دیگه فرداشم که منو بابا مو سینا (داداشم)برگشتیم مامانم موند...!!!دلم براش تنگ شده![]()
الانم که دارم از واب میمرم دو روزه عینه آدم نخوابیدم الانم باید برم باشگاه شاید نیلوفرم دیدم.....
خوب دیگه ......
فعلا بابای.............![]()
اینو:
بابام گفت: عشق کشکه...!!!
منم جواب دادم: زندگی هم آشه بدونه کشک که مزه نمی ده...!!!








